نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جانم از دولت درد تو دوایی دارد

دلم از صیقل ذکر تو صفایی دارد

هر کرارو بتو شدجنت جاویدان یافت

دوزخ آنجاست که رویی وریایی دارد

عشق سلطان کریمست ولی مصلحتست

بر دل خسته اگر جور و جفایی دارد

دوزخ افسردگی وظلمت جهلست مدام

جنت آنست که دل عشق وولایی دارد

دلم از ظلمت تن نیک بجان آمده است

«جل ذکرک »،ز تو امید جلایی دارد

عاشقی را که پریشان و مشوش بینی

دم انکار مزن، عشق و هوایی دارد

گر اجابت کنی،ای دوست،نیاز دل و جان

قاسم سوخته دل رو بدعایی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارتباط آن با درد و امید نوشته شده است. شاعر بیان می‌کند که درد و رنج او بر اثر دوری از معشوقه‌اش قابل درمان است و ذکر او باعث آرامش دلش می‌شود. در اینجا به بهشت و جهنم نیز اشاره می‌شود؛ بهشتی که عشق و محبت در آن وجود دارد و جهنمی که خالی از آن است. شاعر عشق را به عنوان نعمتی گرانبها توصیف می‌کند و بر اهمیت آن در زندگی تأکید می‌کند. او همچنین از ظلمت و جهل به عنوان موانع عشق یاد می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگر دل او به عشق پر شود، می‌تواند از رنج‌ها رهایی یابد.