شمارهٔ ۲۴۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
روی زیبای تو هر لحظه صفایی دارد
عشق مستست،ندانم که چه خواهد کردن؟
غالبا نیت انگیز بلایی دارد
دل بیچاره من بر سر کوی تو رسید
من چه گویم که چه خوش آب و هوایی دارد؟
هر سحرگه که وزد باد صبا زان سر کو
بوستان دل من نشو و نمایی دارد
سخت ترسانم ازین هجر ولی شادانم
کز وصال تو دلم برگ و نوایی دارد
عشق مستست بخم خانه و می می نوشد
جام بر کف، همه را بانگ و صلایی دارد
دوست پرسید ز اصحاب که: قاسم چونست؟
با چنین پایه غم بی و سر پایی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت به محبوب است. شاعر از زیبایی و صفای وجود محبوب سخن میگوید و دل خودش را در سر کوی محبوب میبیند. او به احساساتش اشاره میکند که هم از دوری محبوب ترسیده است و هم از وصال او شادمان. شاعر همچنین از عشق به عنوان حالتی مست و شاداب یاد میکند که باعث نشاط و سرزندگی اوست. در پایان، یکی از دوستان از وضعیت شاعر سوال میکند و به این نتیجه میرسد که با وجود غم و مشکلات، شاعر همچنان حال خوبی دارد.