شمارهٔ ۲۴۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟
با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم
در حلقه سودازدگانم چه توان کرد؟
پیوسته مرا پیشه همینست که در عشق
نعره زنم و جامه درانم چه توان کرد؟
ناصح خبری گوید و پیغام و نشانی
من بی خبر از نام و نشانم چه توان کرد؟
من مست شرابم، چو چنینم چه توان گفت؟
من رند خرابم، چو چنانم چه توان کرد؟
واعظ دهدم وعده دیدار بفردا
این قصه شنیدن نتوانم، چه توان کرد؟
بر مذهب عشقست دل قاسم مسکین
چون خوشتر ازین راه ندانم چه توان کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از آشفتگی و رندی است که شاعر در آن به زندگی و عشق مینگرد. او از وضعیت خودش ناراضی است و میگوید که هرچه در این جهان میگذرد، او نمیتواند تغییر کند. عشق و دلباختگیاش او را در حلقهای از ناامیدی و پریشانی نگه داشتهاند. شاعر به مستی خود و تاثیری که عشق بر او گذاشته اشاره میکند و به این نکته میرسد که وعدههای وعاظ و نصیحتها در برابر تجربه عمیق عشق برایش بیفایدهاند. در نهایت، او بر این عقیده است که هیچ راهی جز پذیرش حال خود ندارد و از این وضعیت آگاه است.