شمارهٔ ۲۵۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
دل و جان مظهر انوار تجلا باشد
هر که او غرقه اسرار معانی گردد
لاجرم بیت دلش مسجد اقصا باشد
هرکه او مست ز جامات وصال تو شود
فارغ از جام جم و باده حمرا باشد
هرکه مستوری و مستی طلبد در ره عشق
این حکایت مگر از علت سودا باشد
هرکه او روی ترا دید زمستان تو شد
تا ابد شیفته و واله و شیدا باشد
هرکه در راه خدا هادی مطلق گردد
مرهم جان و دلش مهدی مهدا باشد
این چنین مرد که گفتم،به گه روز مصاف
لشکری را بزند،گر تن تنها باشد
هر نسیمی،که ز کوی تو وزد در عالم
نکهتش بوی گل و عنبر سارا باشد
بر سر کوی تو ما عقل و روان گم کردیم
این هم از خاصیت جودت صهبا باشد
قاسمی،فرصت امروز غنیمت می دان
نقد امروز به از نسیه فردا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت الهی است و نشان میدهد که هر کسی که در دل و جان خود عشق و محبت داشته باشد، وجودش نورانی و مظهر تجلیات الهی خواهد بود. شاعر بیان میکند که افرادی که غرق در اسرار معنوی میشوند، دلشان مکانی مقدس و شبیه مسجد الاقصی میشود. همچنین، افرادی که از وصال محبوب خود مست میشوند، از دنیا و لذتهای آن فارغ خواهند بود. در ادامه، شاعر به ویژگیهای افرادی اشاره میکند که در مسیر عشق و خداوند گام برمیدارند و این افراد به نوعی به مرهمی برای دلهای دیگران تبدیل میشوند. در نهایت، شاعر تاکید میکند که فرصتها را باید غنیمت شمرد و امروز را مهمتر از فردا دانست.