شمارهٔ ۲۵۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
جمال دوست ز ذرات کون پیدا شد
همیشه خم شراب ازل مصفا بود
ولی بجان و دل ما رسید،اصفا شد
در خزانه رحمت بقفل حکمت بود
زمان دولت ما رسید،دروا شد
بجز در آینه جان ما نکرد ظهور
جمال عشق، که هم اسم و هم مسما شد
جهان ز پرتو روی حبیب روشن گشت
بجان دوست،که آن روشنی هم از ما شد
حدیث دوست ببازار کاینات رسید
قیامتی که نهان بود، آشکارا شد
هزار جان مقدس فدای شاه عرب
که عیش قاسمی از عشق او مهنا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ظهور جمال دوست و تأثیر آن بر جهان و دل انسانها میپردازد. در آغاز، اشاره میشود که در صباح ازل، زیبایی دوست آشکار شده و شراب ازل همیشه خوشبو بوده، اما اکنون به جان و دل ما رسیده است. خزانه رحمت که در قفل حکمت بود، اکنون باز شده و عشق در آینه جان ما منعکس شده است. این زیبایی و روشنایی ناشی از دوست، جهان را روشن کرده و عشق به او به وضوح در کاینات جاری شده است. در انتها، شاعر جانهای مقدس را فدای عشق میکند و اشاره به عیش قاسمی دارد که از عشق به معشوق به وجود آمده است.