شمارهٔ ۲۵۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
در بیابان غمت بی سر و بی پا باشد؟
در بیابان تمنای تو صد جان بجویست
راه عشقست که بی میل و محابا باشد
دل ما طالب حسنست، چه شاید گفتن؟
حسن عشقست که او احسن حسنا باشد
رو مگردان تو ازین عشق،که این عشق خدا
نا گزیریست که اندر همه اشیا باشد
روز محشر،که سراز خاک لحد بردارم
جان و دل را هوس عشق و تولا باشد
گر ترا صفوت جان هست،به انصاف بگو:
عشق و مستوری و مستی چه تمناباشد؟
عقل اگر علت اولی بود از قول حکیم
عشق اولیست که او علت اولا باشد
جان شیرین به همه حال بباید دادن
خاصه با درد تو،کانا حسن و اولا باشد
گفتم: از عشق چه راهست به عقل؟ای دل و دین
گفت: قاسم، ز ثری تا به ثریا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شعف ناشی از آن است. شاعر از احوال خود و درد و شوق عاشقانه صحبت میکند و میگوید که عشق به معشوق، راهی بیمیل و آسان نیست. او به زیبایی و حسن معشوق اشاره میکند و میگوید دلها همیشه طالب زیبایی هستند. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق در زندگی اشاره دارد و میگوید که عشق، ریشه و علت همه چیز است و جان را باید به خاطر عشق فدای کرد. عشق را به مثابه شوری و مستی میبیند که با عقل قابل توجیه نیست و بیانگر عمق احساسات انسانی است.