نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در قیامت همه کس طالب و جویا باشد

دل ما طالب این قدر معلا باشد

عشق،کان جان و دل و دین ز تو باز استاند

عشق نبود،مگر آن طامه کبرا باشد

در جهان گشتم و آفاق سراسر دیدم

ذات انسانست،که هم اسم و مسما باشد

هر کرا جان و دلی هست به جانان نزدیک

راحت جان و دلش باده حمرا باشد

من،که با خاک سر کوی تو شوقی دارم

سر کوی تو مرا جنت ماوا باشد

دل و دین برد ز من، جان طلبد،چون سازم؟

هر کجا عشق بود جمله ازینها باشد

چند گویی تو ازین عقلک بی عقل مدام؟

مثل عشق و خرد پشه و عنقا باشد

من ندانم که چه حالیست که پیوسته به جان

دلم آشفته آن قامت و بالا باشد؟

در صبوحی،که سر از خاک برآرند همه

قاسمی بنده آن خسرو جانها باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و طلب دل می‌پردازد و بیان می‌کند که در روز قیامت همه انسان‌ها جویای حقیقت و عشق خواهند بود. او عشق را به عنوان یک نیروی بزرگ و تاثیرگذار معرفی می‌کند که در زندگی انسان‌ها وجود دارد. شاعر از دوری و نزدیکی به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هر کسی که دل و روانی دارد، به سمت محبوب خود جذب می‌شود و در انجا آرامش می‌یابد. او همچنین به ناپایداری عقل و سرگردانی ناشی از عشق اشاره می‌کند و در نهایت، به آرزوی وصال با محبوبش و جنتی که در سایه‌ی او یافت می‌شود، می‌اندیشد.