نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد

بس عجب نبوداگر بی سر و سامان باشد

یارب،این بحر غم عشق عجایب بحریست!

موج این بحر همه لؤلؤ و مرجان باشد

چو در آیم همگی شورش و مستی گردم

در مقامی که همه شورش مستان باشد

در قیامت،که سراز خاک لحد بردارم

به جمال تو دلم واله و حیران باشد

به وصالت نرسد صخره صما هرگز

اگرش خاصیت لعل بدخشان باشد

آدمی زاده،که اومنطق مرغان گوید

نشود مرغ ولی دشمن مرغان باشد

هر کجا نور جمال تو ببیند قاسم

سر فرو نارد،اگر روضه رضوان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پیچیدگی‌های عشق و حالاتی است که عاشق در آن قرار دارد. شاعر بیان می‌کند که وقتی دل عاشق نه تنها پروانگی بلکه پریشانی و شوق دارد، طبیعی است که بی‌سر و سامان باشد. او عشق را به دریا و تعبیرات و جاذبه‌های آن تشبیه می‌کند، و می‌گوید که در این دریا، هر موجش گرانبهاست. در لحظات عشق، فرد مست و شاداب می‌شود و در روز قیامت، حتی در آن حالت روحانی، جمال معشوق او را گیج و شگفت‌زده می‌کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که بدون وصال، هر چیزی بی‌ارزش است، و انسان باید محمد علم را داشته باشد تا به حقیقت پویایی عشق برسد. همچنین به دلیل این عشق، فرد می‌تواند به جایی برسد که تمامی زیبایی‌ها و نورها را بیابد و در برابر آن سر تسلیم فرود آورد.