نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد

اثر بخت نکو،غایت قرب آن باشد

می که از دست تو نوشم همه نوشانوشست

کمترین جرعه من قلزم و عمان باشد

گفت:مستی که خرابست بمهمان آرید

گفتم:ای جان و جهان،دولت مستان باشد

نفسی محنت مستان چو ببیند،ناچار

زود بگریزد،اگر رستم دستان باشد

گرببینی سبعی را که عظیمست و دلیر

رو به ماست،گراز بیشه شیران باشد

نشناسد دل من گنج وصال تو کجاست؟

هر کجا هست،ولی طالب و جویان باشد

هر گدایی،که دمی جرعه ای از جام تو خورد

بر سلاطین جهان خسرو و خاقان باشد

چاکر تست اگر عمر و گر عثمانست

بنده تست،اگربوذر و سلمان باشد

قاسمی لطف ترا دید: دل ازدست بداد

بعد ازین مسکن او کوی کریمان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق است؛ شاعری از دل‌باختگی خود صحبت می‌کند و عشق به معشوق را با عید مقایسه می‌کند. او می‌گوید اگر دلش قربانی معشوق باشد، بختش نیز به او نزدیک خواهد بود. از آنجا که معشوق و شراب اوست، شاعر می‌گوید که حتی کمترین جرعه از شراب او، دریایی بزرگ است. او همچنین اشاره می‌کند که در دنیای معشوق، همه چیز شکوه و عظمت دارد و کسانی که حتی لحظه‌ای از جام او بخورند، بر سایرین برتری دارند. شاعری که خود را بنده و چاکر معشوق می‌داند، به عشق و محبت غیرقابل کناری اشاره می‌کند و در نهایت به دل‌تنگی برای وصال معشوق می‌پردازد.