نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

رنگرز و رنگرزی دیر شد

رنگرز از رنگرزی سیر شد

نقش خمش چونکه صفایی نداشت

رنگرزک خاسر و ادبیر شد

رنگ خمش می نشود هیچ راست

دیر همی جنبد واین دیر شد

همچو که دردی بته خم نشست

وز غم این رنگرزی پیر شد

اول اول دم اقریر زد

وز دم اقریر بانکیر شد

رنگ خمش چاشنئی چون نیافت

گربه مابر سر او شیر شد

قاسمی از شوق چو فریاد کرد

خاطر صوفی زبر و زیر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز رنگرز و تجربه‌های او در زمینه‌ی رنگرزی می‌پردازد. رنگرز از کار خود خسته شده و از نتایج کارش رضایت ندارد، چرا که رنگی که به دست می‌آورد، کیفیت مطلوبی ندارد. او احساس ناامیدی و غم می‌کند و در اثر این نارضایتی، پیر و آزرده خاطر شده است. در این بین، صوفی نیز با شنیدن فریادها و ناله‌های رنگرز، دچار احساسات مختلفی می‌شود. به طور کلی، شعر به بیان احساس یاس و ناامیدی در فرآیند رنگرزی و تأثیر آن بر روح و روان افراد می‌پردازد.