شمارهٔ ۲۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
از تو گدایی میکند، خیری بده درویش را
ای نور ایمان روی تو، وی جمله احسان خوی تو
ای کعبه جان کوی تو، خیری بده درویش را
دست و دلی دارم تهی و ز نار غم خواهم بهی
درویشم و شی ء اللهی، خیری بده درویش را
ای جمله جانها ریش تو،افتاده سرها پیش او
ای جان ما درویش تو، خیری بده درویش را
ای هر دو عالم جود تو،ای نفس ما خشنود تو
ای بود ما از بود تو، خیری بده درویش را
ای شاهد فرد احد،ای مالک ملک ابد
امید می دارد خرد، خیری بده درویش را
دل با تو دارد حالتی، خواهد ز وصلت شربتی
بر جان او نه منتی، خیری بده درویش را
غایت ندارد آن کرم،قاسم گدا شد لاجرم
ای پادشاه محتشم، خیری بده درویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درخواست خیر و بخشش از خداوند و معشوق میپردازد. شاعر با احساس عشق و نیاز به یاری به درگاه خداوند آمده و از او میخواهد که به درویشاش، یعنی خود بنده، لطف و احسان کند. او به بیان بیچیزی و پریشانی دل خود اشاره میکند و از نور ایمان و جود الهی سخن میگوید. شاعر اعلام میکند که دلش مشتاق وصال و ارتباط نزدیک با پروردگار است و در این مسیر هیچ درخواستی جز خیر و محبت ندارد. در نهایت، او به عظمت خداوند و امید گداگونهاش به او اشاره میکند و از خدا میخواهد که همواره به درویشاش احسان کند.