شمارهٔ ۲۷۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده از خم ارادت بسعادت آمد
وقت ایمان شد و هنگام شهادت آمد
ما و آن یار بخلوت سخنی می گفتیم
سر این نکته به «احببت » ارادت آمد
قصه جمله جهان را همه کلی دیدیم
عشق بر جمله ذرات زیادت آمد
فکر کردیم که از عشق حکایت نکنیم
فکر عشاق همه خارق عادت آمد
بعد ازین رقص کنان بر در می خانه رویم
بخت وارون شد و ایام سعادت آمد
دیگر از نسبت وانساب مگویید حدیث
عشق فخریست که او فخر سیادت آمد
بی نقاب آن رخ زیبای تو ناگه بنمود
قاسمی در صف مستان عبادت آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارادت به معشوق است. شاعر از لحظات خوشی میگوید که در کنار یار گذرانده است و از حالاتی که عشق در دل انسان به وجود میآورد. او به شادی و سرور ناشی از عشق و شهادت در این راه اشاره میکند. همچنین، از زیبایی معشوق و تجلی او بدون نقاب سخن میگوید و آن را نشاندهنده حقیقت و عمق عشق میداند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق برتر از هر نسب و نسبت دیگر است و تأکید میکند که لحظات عشق و بندگی باید با شوق و شادی سپری شود.