شمارهٔ ۲۸۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
عکس جمال ساقی در جام ما درآمد
دیدیم آنچه دیدیم در ضمن جام باده
از دولت وصالش هجران ما سر آمد
عقل اجتهاد جوید،نقل استنادجوید
این عشق لاابالی از هر برتر آمد
محبوب جان ودلها،نزدیک ماست،اما
هستی ما درین ره سد سکندر آمد
دانی که بشر حافی از چیست پاک و صافی؟
اول قدم درین ره فرد و قلندر آمد
می دان که روز آخرازدوست کیست شاکر؟
آن جان که روزاول از ما و من برآمد
بر در نشسته بودم،در انتظار رویش
فیض جمال جانان از بام و در درآمد
با نفس گفت: لالا،باروح گفت: بالا
این مؤمن موحد،آن کفر و کافر آمد
سر باختم بسودا، بهر رفیق اعلی
این بود قاسمی را سودی که بر سر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ظهور و تأثیرات مثبت عشق و وصال صحبت میکند. او به زیبایی ساقی و تجربههای خود در نوشیدن باده اشاره میکند و از پایان هجران و آغاز وصال میگوید. همچنین به جستجوی عقل و عشق میپردازد و تأکید میکند که عشق واقعی از همه چیز بالاتر است. شاعر به جایگاه محبوب نزدیک است، اما مانعهایی در این مسیر وجود دارد. او به علل پاکی انسان اشاره میکند و در نهایت، به انتظار و شوق دیدار محبوب میپردازد و از احساسات عمیق و سعادت در این راه سخن میگوید. در آخر، به برکتهایی که در این راه نصیب میشود، اشاره میکند.