نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر دلم بار غم عشق بغایت آمد

آخر،ای جان جهان،وقت عنایت آمد

سخت آشفته و دلداده و حیران بودیم

شکر کین قصه هجران بنهایت آمد

ای دل،از تلخی هجران بچه می اندیشی؟

شاد میباش،که از وصل حمایت آمد

هست امیدی که دگر بار بوصلش برسی

چون دلت را مدد نور هدایت آمد

دل جاهل بخداوند :نخواهد گروید

گر همه ملک جهان مصحف و آیت آمد

نوری از پرتو رخسار تو در عالم تافت

دم ز آیات مزن،وقت درایت آمد

حال قاسم ببر و بحر جهان واگفتند

کوه رقصان شد و امواج بغایت آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق عشق و دلتنگی را به تصویر می‌کشد. شاعر با بیان اینکه بار غم عشق بر دلش سنگینی می‌کند، از آشفته‌حالی و حیرانی خود و دیگران صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که پس از این همه درد و دوری از محبوب، در نهایت امید به وصال و رسیدن به عشق وجود دارد. شاعر همچنین به دلی که از خداوند دور باشد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر تمام جهان پر از نشانه‌ها و آیات باشد، دل نادان به خداوند نخواهد گروید. در نهایت، او از نور و زیبایی محبوبش یاد می‌کند که در عالم می‌تابد و به شور و شوق زندگی اشاره دارد.