شمارهٔ ۲۸۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
سرنگهدار،که آن مونس دلدار آمد
یار از خلوت جان جانب بازار رسید
گل بقنطار شد و مشک بخروار آمد
هر که او وصل ترایافت بجان خواهان شد
و آنکه هجران ترا دید بزنهار آمد
ای دل، ای دل، چه نشستی؟منشین،در رقص آی
صبح صادق بدمید،آن بت عیار آمد
هر که رخسار ترا دید مسلمان شد باز
وآنکه گیسوی ترا در صف کفار آمد
دل آن خواجه،که انکار حقیقت می کرد
روی زیبای ترا دید باقرار آمد
سخن سر حقیقت بزبانها افتاد
دوست از خلوت جان جانب بازار آمد
دل،که او منکر زنار و چلیپا می بود
دید زلفین ترا،عاشق زنار آمد
هر که زلفین ترا دید دو عالم بفروخت
قاسمس روی ترا دید خریدار آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره آمدن یاری محبوب و بینظیر است که دلها را شاد کرده و افراد را به عشق و محبت در میآورد. شاعر با اشاره به زیبایی چهره و گیسوان محبوب، تاثیر آن بر دلها را بیان میکند و میگوید که همگان، حتی کسانی که منکر عشق بودند، به سوی او میآیند. هر کس که جمال محبوب را میبیند، دل به او میسپارد و از دنیا دست میکشد. در نهایت، شاعر از دل و حالت شادابی که بر اثر حضور محبوب در او ایجاد شده، سخن میگوید و دعوت به رقص و شادی میکند.