نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

باز، ز خم باده های ناب بر آمد

ناله زار از دل رباب بر آمد

بست نقابی بر آن جمال دل افروز

نور جمالش از آن نقاب بر آمد

هستی ما بدحجاب راه،چو برخاست

از در و دیوار آفتاب بر آمد

محتسبان جان و دل ز دست بدادند

یار ببازار احتساب بر آمد

حسن تو یک جلوه کرد،در همه عالم

ناله حیرت ز شیخ و شاب بر آمد

عقد گرفتند از الوف بآحاد

کار جهانی از آن حساب بر آمد

عشق تو بر جان ناتوان نظری کرد

بانگ بلنداز ده خراب بر آمد

صورت حسنی ازین میانه چو برخاست

قشر برنگ همه لباب برآمد

قاسمی از دل بشست دست،که آن یار

بر سر بازار بی حجاب بر آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است که به صورت نمادین و با زبانی عاطفی بیان شده است. شاعر از باده‌های ناب و ناله‌های دل‌انگیز سخن می‌گوید که از قلب رباب برمی‌خیزد. زیبایی دل‌افروز معشوق در پس نقابی مخفی است که نور او از آن بیرون می‌زند. شاعر اشاره می‌کند که هستی او در حال جست‌وجو و تلاطم است و آفتاب از در و دیوار می‌تابد. محبان و محتسب‌ها بی‌تابی می‌کنند و عشق معشوق در دل‌ها اثر می‌گذارد. زیبایی بی‌نظیر معشوق همه جا را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ناله‌های حیرت از دلسوختگان بلند می‌شود. در نهایت، عشق به صورت صریح و شفاف از پرده‌ها بیرون می‌آید و جهانی از این عشق شکل می‌گیرد.