نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد

کام دلم از لمعه دیدار برآمد

آن ماه دل افروز چو بنمود جمالش

کام دل و جان جمله بیک بار برآمد

چون نور تجلی خداوند عیان شد

منصور «اناالحق » گو بردار برآمد

آن نور چو با دار و رسن رفت بیک بار

آتش ز ته که گل فخار برآمد

هر دم سفری دارد و نامی و نشانی

ازخانه سفر کرد و ببازار برآمد

در صومعه و بتکدها ذکر تو میرفت

«صدق » ز دل خرقه و زنار بر آمد

جان را بحرج داد دل قاسم مسکین

از هر طرفی بانگ خریدار برآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ظهور ماهی زیبا و دل‌افروز می‌پردازد که با تابش خود دل و جان گوینده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او از تجلی نور خداوند سخن می‌گوید که منشأ همه زیبایی‌ها و حقایق است. در ادامه، شعری در مورد سفر دائمی روح و فرار آن از خانه به بازار و زندگی روزمره بیان می‌شود. همچنین به ذکر خود و یاد خدا در مکان‌های مختلف می‌پردازد، از جمله صومعه‌ها و میخانه‌ها. در پایان، نویسنده به سختی‌های روحی و درونی خود و درد دل اشاره می‌کند که به آن "قاسم مسکین" تعبیر شده است. این شعر در کل به مسائلی چون عشق، زیبایی، وجود خدا و سفر روح اشاره دارد.