نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند

معشوق را ببین که ز صد یک نشانه ماند

تا آتش هوای تو در دل زبانه زد

مارا زبان همان شد و دیگر زبانه ماند

بر آستان دوست نماندند عاشقان

عاشق کسی بود که برین آستانه ماند

عمری ز حسن یار سخن در میانه بود

القصه عاقبت سخن اندر میانه ماند

عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوی

آن در وصال محو شد، این در بهانه ماند

از جسم در گذر، که همه بال و پربسوخت

مرغی که او مقید این آشیانه ماند

در نور آن جمال فنا گشت قاسمی

آنجاکه نور صبح یقین شد گمان نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و معشوق پرداخته و بر احساسات عاشقانه و درد فراق تأکید می‌کند. شاعر به عاشقان می‌گوید که نگاه به نشانه‌ها و ظواهر عشق بی‌فایده است و بهتر است به خود معشوق توجه کنند. او به آتش عشق اشاره می‌کند که دل عاشق را می‌سوزاند و می‌گوید زبان عاشقان به بیان عشق محدود شده است. همچنین، شاعر به قدمت عشق و دوستی اشاره کرده و می‌گوید که عاشقان واقعی همیشه در کنار معشوق می‌مانند و تا پایان عمر به یاد او هستند. در نهایت، او برای بیان فنا در عشق و زیبایی معشوق از تصاویری از مرگ و گذر از جسم یاد می‌کند.