نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود

جمله ذرات جهان محو شد از عین شهود

پرتو فیض تو در عالم امکان درتافت

گشت روشن همه آفاق،زهی پرتو جود!

قیمت عشق ندانی و گریزان گردی

از سر آتش سوزان بگریزی چون دود

میل کلی همه در فکر جهان آمد و بس

دل که از فکر جهان رست،بکلی آسود

به خرابات جهان آ، که ببینی روشن

همه جا چنگ و چغانه،همه جا بانگ و سرود

در صف مجلس مستان بنگر، تا بینی

در قیامند و قعودند و رکوعند و سجود

هر دلی از دو جهان رو به مرادی دارد

ماو سودای تو و سکر تو و شکر ودود

عقل میگفت که: من مبداء موجوداتم

عشق آمد به میان،گفت:منم اصل وجود

قاسمی،در ره او غافل و افسرده مباش

حاصل عمر نباشد ز زیانی بی سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجلی عشق الهی و تاثیر آن بر جهان اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که نور فیض الهی همه جا را روشن کرده و ذهن انسان‌ها به دنبال عشق واقعی است. ولی برخی افراد از عشق و حقیقت فرار می‌کنند و خود را درگیر دنیا می‌سازند. شاعر دعوت می‌کند که به عالم عشق و شوق بیایند و از لذت‌های آن بهره‌مند شوند. در نهایت، او بر اهمیت عشق به عنوان اصل وجود تاکید کرده و به خوانندگان یادآوری می‌کند که زندگی بدون عشق بی‌فایده است.