شمارهٔ ۳۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
خاصه من بیدل شوریده سرگردان را
قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است
تا ز خود دور کنم این سر و این سامان را
شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند
مگر از ساقی جان واطلبم تاوان را
در میخانه ببستند، بده جامی چند
تا به هم درشکنم این در و این دربان را
«کل یوم هو فی شان» صفت سلطانیست
گر شوی واقف اسرار بدانی شان را
جان من کشته آن غمزه مستانه تست
چه محل باشد در حضرت جان جانان را
قاسمی، زاهد ما در دو گناه افتادست
می ننوشید و بسی طعنه زند مستان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درخواست نوشیدنی و شادی از ساقی است. شاعر با اشتیاق از ساقی میخواهد که برای مستان، بهویژه خودش که بیدل و سرگشته است، میناب بیاورد. او به تشنگی دلها اشاره کرده و تمایل دارد که از شرایط سخت و غمناک خود دور شود. در ادامه، شاعر از خلأ و بیمناعتی در میخانه صحبت میکند و به این مسأله میپردازد که حتی در این مکان، زاهدانی هستند که با طعنه زدن به مستان، بر غم خود میافزایند. شاعر در نهایت به عشق خود اشاره میکند و او را مسبب کشته شدن جانش میداند.