نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما

بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما!

ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام

ز سعیها که غمش کرد در حمایت ما

هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیم

خلل پذیر نشد ذره ای ارادت ما

بیا، که با تو چو آب حیات شیرینست

هزار تیغ ستم گر شود حوالت ما

اگر سؤال کند: آفت دل و دین کیست؟

بچشم مست تو باشد همه اشارت ما

تویی که شاهد جانی باول و آخر

همین بود نفس آخرین شهادت ما

چو سر حسن تو شد کشف جان قاسم گفت

که: فاش شد به جهان قصه ارادت ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر از دردها و رنج‌هایی که به خاطر عشق به معشوق تحمل کرده، صحبت می‌کند و از وفاداری و استقامت خود در برابر سختی‌ها می‌گوید. او به زیبایی و جذبه معشوق اشاره کرده و می‌گوید که بودن در کنار او مثل آب حیات شیرین است. در نهایت، او از این که همواره عشق و ارادتش به معشوق را علنی کرده، سخن می‌گوید و به عمق ارتباط عاطفی‌اش اشاره می‌کند.