نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند

آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند

در تمنای تو عشاق ز پای افتاده

مست گشتند و ز مستی کف مستانه زدند

عکس ساقی چو درین باده صافی افتاد

عاشقان در هوست ساغر و پیمانه زدند

عالم آشفته شد،ای دوست، دگر باره،چه بود؟

زلف میگون تراباز مگر شانه زدند؟

هر سخن کز صفت شمع جمالت گفتند

آتشی بود که در باطن پروانه زدند

شرمشان نامد از آن یار،که در عین غرور

طعنهایی که بر آن عاشق فرزانه زدند؟

قاسمی،بنده آن راه روانم که ز شوق

قدم صدق درین بادیه مستانه زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و تاثیرات آن بر دل‌باختگان است. عاشقان به خاطر شوق و تمنا به معشوق به حالت مستی دچار می‌شوند و در پی او، حتی با وجود سختی‌ها و دردها، قدم در راه عشق می‌گذارند. اشعار از آتش عشق و شور و شوقی که در دل عاشقان وجود دارد، سخن می‌گوید. زیورهای عشق باعث می‌شود که آن‌ها از خود بی‌خود شوند و با شجاعت در دنیای پرآشوب عشق گام بردارند. در نهایت، این شعر بر نیروی عمیق عشق و پیوند آن با زیبایی و حقیقت اشاره دارد.