نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خرده بینان طریقت همه صرافانند

که بیک جو درم ناسره را نستانند

دور ماندند ز دیدار تو سودازدگان

همه حیران وعجب مانده که چون می مانند؟

دل و جانها ز تو مستند بدانسان که مپرس

جمله ذرات سراسیمه و سرگردانند

جمله ذرات جهان،کافر و مؤمن،شب و روز

همه از شوق تو مستند و ترا می خوانند

خلق از مرگ گریزان و سراسیمه شوند

عاشقانند که در روز اجل خندانند

همه عشاق تو،گر لیلی،اگر مجنونند

بنده حکم تو، گر خسرو،اگر خاقانند

عاشقانت همه یک مذهب و یک دین دارند

اگر از ملک هراتند و گر از کاشانند

جان پاکیزه بدست آر و بگو فاش و مترس

عشق و معشوقه و عاشق همه جان در جانند

قاسمی،نادره خلق جهان انسانست

عاشقان از همه سو نادره انسانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به توصیف حال خرده‌نگران و دنیاطلبانی می‌پردازد که بدون دیدار معشوق، بی‌قرار و حیران هستند. او بیان می‌کند که دل و جان انسان‌ها به عشق معشوق وابسته است و همه موجودات، اعم از کافر و مؤمن، تحت تأثیر عشق قرار دارند. عشق موجب خوشحالی عاشقان حتی در زمان مرگ می‌شود و نشان می‌دهد که عاشقان از هر قوم و ملتی که باشند، در عشق به معشوق هم‌عقیده و هم‌مذهب هستند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که جان پاک و عشق‌ورزی، ویژگی‌های مشترکی هستند که همه عاشقان دارند.