شمارهٔ ۳۰۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
روزی جان خضر گشت و خضر شد خشنود
آب حیوان چه بود؟زنده جاوید شدن
بشنو،ای خواجه،که در عین شهودی مشهود
در ازل سابقه عشق «قسمنا» گفتند
«عونناالله » خداوند کریمست و ودود
دل ما شیفته حسن جهانگیر تو شد
تاجهان هست و جهاندار جهان خواهد بود
من که از بودن و نابود فراغت دارم
پیش ما قصه مگویید ازین بود و نبود
چون یقین گشت ترا طالب ومطلوب یکیست
طلب اینجابسر آمد، طرق اینجا مسدود
قاسمی از سر عالم بهوایت برخاست
علم الله کزین جمله تو بودی مقصود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی آب حیات و ارتباط خضر با آن اشاره میکند. آب حیات نمادی از زندگی جاویدان است و خضر به عنوان نماد حکمت و جاودانگی در متن مطرح میشود. شاعر همچنین به عشق خداوند و شیفتگی دلها به جمال الهی اشاره میکند و از عدم اهمیت به دنیا و ناپایداری آن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که وقتی یقین حاصل شد، حقیقت و هدف نهایی یکی میشوند و علم الهی از این جا مشخص میشود.