نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود

چه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود

بنیم شب، همه مست خواب خوش باشند

من و خیال تو و نالهای درد آلود

فراق دوست بیک بار پایمالم کرد

کجاست دولت جاوید و طالع مسعود؟

اگرچه روی بحقند،ره نمی دانند

مقلد و متعصب،چنانکه گبر و یهود

بیا،ز صحبت مستان حق کناره مجوی

زیان کنی و کسی را زیان ندارد سود

نشان حق طلبی، رو بنوع انسان آر

بدان که قبله هر واجدست و هر موجود

ولی به مذهب قاسم ز معرفت دوری

نبود بود شناسی و بود را نابود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و شوق عمیق شاعر برای معشوق است. شاعر از سوز و شوق خود می‌گوید و نیازش به درمانی برای دل‌تنگی‌اش را ابراز می‌کند. در شب‌هایی که دیگران خواب خوش دارند، او تنها در خیال معشوق و در ناله‌های درد‌آلود خود غرق است. فراق دوست او را به شدت رنج می‌دهد و به دنبال سعادت و خوشبختی است. او بر این باور است که اگرچه برخی مردم حقیقت را نمی‌شناسند و به تعصب گرایش دارند، اما باید به دنبال حق و حقیقت باشند و از مصاحبت با مستان حق دور نشوند. در نهایت، شاعر به اهمیت معرفت و شناخت حقیقی اشاره می‌کند و از دوری خود به مذهب واقعی و شناخت عمیق انتقاد می‌کند.