شمارهٔ ۳۱۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
رویت مه بدرست،زهی طالع مسعود!
در بادیه محنت هجران،شب تاریک
بی نور رخت جان نبرد راه بمقصود
در باده و زاویه جز دوست ندیدیم
این راه بدانستم و این بادیه پیمود
از مسکن جانهاگل صد برگ بر آمد
تا سنبل سیراب تو بربرگ سمن سود
از حسن هویدا شود این عشق جهان سوز
این جا بشناسی صفت شاهد و مشهود
یک غمزه ز تو دادن و صد جان و دل از ما
بردند باقبال تو سودازدگان سود
حیران تو امروز نشد قاسم مسکین
تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای محبوبش میپردازد و به رابطه عمیق عشق و اندوه اشاره میکند. شب قدر به عنوان نماد شبهای مقدس و مملو از خوشبختی معرفی میشود و چهره محبوب به مهی درخشان تشبیه میشود. شاعر از درد جدایی و تلاش برای رسیدن به محبوب صحبت کرده و تأکید میکند که فقط در کنار دوست واقعی میتوان آرامش یافت. او همچنین به زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و درمییابد که محبت و نگاه محبوب میتواند جانها را تسخیر کند. شاعر در پایان به حال قاسم مسکین اشاره میکند که حیران و سرگردان عشق است و به این نکته که این وضعیت همواره وجود دارد، اشاره میکند.