نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقیا،نور صبح روی نمود

باده در جام کن به نغمه عود

گر دهد درد سر توان کردن

محتسب را بجرعه ای خشنود

چون نمود آن نگار روی بمن

من چه گویم مرا چه روی نمود؟

دین ارباب عقل دانش و خیر

مذهب اهل عشق محو وجود

بنعیم جهان فرو ناید

سر رندان عاقبت محمود

زاهدان مست ورد و اورادند

عاشقان در شهود مست ودود

چون دویی از میانه بردارند

جز یکی نیست شاهد و مشهود

آه ازین واعظان خانه سیاه!

داد ازین صوفیان جامه کبود!

چشم او قصد جان قاسم کرد

یاد مستان که داد باز سرود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای صبح و شادی ناشی از نوشیدن باده می‌پردازد. او از درد و رنج‌های زندگی صحبت می‌کند و اشاره دارد که چطور می‌تواند با یک جرعه باده دل محتسب (ناظر) را هم شاد کند. وقتی که آن نگار زیبا به او نگاه می‌کند، شاعر دچار حیرت می‌شود و نمی‌داند چه بگوید. او نیز به تفاوت بین عقل و عشق اشاره می‌کند، به این معنا که عشق می‌تواند وجود انسان را محو کند. در انتها، شاعر به ناخرسندی از واعظان و صوفیان می‌پردازد که زندگی را به سختی می‌گذرانند و حسرت یاد مستان و شادی آنها را می‌کشد.