نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فرو ریختی باز در جام جود

بعمدا شرابی که هوشم ربود

ازین جام تا جرعه ای خورده ام

سرم در سجودست و جان در شهود

درین جام دیدم بعین الیقین

نمودست غیر تو، یعنی نبود

چه غیر و کجا غیر و کو نقش غیر؟

«سوی الله والله مافی الوجود»

دلم سوخت در عشق و من ساختم

درین سوختن ساختن داشت سود

ببین سوز و سازش که چون ساختست

تنم را چو چنگ و دلم را چو عود؟

گشادست قاسم زبان را به لاف

چو ساقی سر خم وحدت گشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان تجربه‌های عمیق عاشقانه و معنوی خود پرداخته است. او از جام محبت و جود یاد می‌کند که سبب نشئه و خلسه‌اش شده است. شاعر با سوز و ساز عشق، فهمی عمیق از وجود و وحدت به دست آورده و به این نتیجه می‌رسد که در واقع غیر از خدا چیزی وجود ندارد. او از سوختن دل خود در عشق و ساختن روحش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که همه چیز در جستجوی عشق و وصال به خداوند خلاصه می‌شود.