نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:

که انعقاد محبت ز جانب ما بود

مگر در آینه جان جمال خود را دید

از آن سبب که همو شاهدست و هم مشهود

بلی حیات ازل داد داد موجودات

که مبتدای وجودست و منتهای و دود

شرابخانه عشقست این جهان و درو

هزار نعره مستان، هزار بیت و سرود

ز عکس حب ازل عشق ما هویدا شد

جمال عشق ز یک رو هزار روی نمود

محبت از تو و جان از تو دین و دل از تو

تویی که بخت بلندی و طالع مسعود

بوهم راه مرو، خویشتن نکو بشناس

که نیم حبه نیرزد حبیب ناموجود

غلام همت آن خاطرم، که در ره عشق

کمینه جرعه جامش هزار دریا بود

بیا، که قاسم بیچاره باد پیما شد

بعذر آنکه همه عمر باد می پیمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به بیان عمیق مفهومی از محبت و عشق می‌پردازد. او می‌گوید که محبت از جانب خداوند پدید آمده و انسان باید در آینه جانش، زیبایی خدا را ببیند. زندگی و وجود موجودات از حیات ازلی خدا ناشی می‌شود و جهان را به مثابه یک میخانه عشق توصیف می‌کند، جایی که شور و شوق و زیبایی به تصویر کشیده شده است. عشق ازلی در حقیقت باعث شده تا عشق‌های متنوع و بی‌پایانی در انسان‌ها پدید آید. شاعر به اهمیت شناخت صحیح خود اشاره کرده و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند به محبوبی که وجود ندارد، ارزش دهد. او خود را در عشق غرق نشان می‌دهد و به بلندی و زیبایی عشق اشاره می‌کند. در انتها، به قاسم، شخصی که همیشه در پی عشق بوده، اشاره می‌کند که به دلیل عمرش که به باد رفته، حالا در وضعیت نامناسبی قرار دارد.