شمارهٔ ۳۲۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
خوش سلسله ای بود، که در گردن ما بود
هر حال که در حسن مودت دل ما داشت
باروی تو، بی شایبه روی و ریا بود
از دولت وصلت فلک اندر همه حالی
با عاشق مسکین تو در «طال بقا» بود
در آتش هجران دل من سوخت و لیکن
چون قدر وصال تو ندانست سزا بود
این بلبل جان پیش تر از واقعه هجر
از شوق گل روی تو با برگ و نوا بود
جنت طلبد زاهد و ما کوی تو هیهات
بنگر که تفاوت ز کجا تا بکجا بود
بشکفت گل روی تو از گفته قاسم
چون در نفسش خاصیت باد صبا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره دارد که مانند گیسوانی زیبا و خوش حالت است. او به محبت و صفای دل معشوق اشاره کرده و میگوید که بیشائبه و از روی صداقت است. شاعر از عشق و رنج هجران سخن میگوید و این که دلش از دوری معشوق میسوزد. همچنین، او به تفاوت دنیا و آخرت و جستجوی بهشت توسط زاهدان اشاره میکند، و در نهایت به زیبایی معشوق و تاثیر خاص او بر عاشق و دلباختهاش نگاه میکند.