شمارهٔ ۳۳۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
کارش نکو بود اگرش جست و جو بود
واعظ، مکن مبالغه، ترسم که زهد ما
در راه عشق شیوه سنگ و سبو بود
آبم ز سر گذشت و دمی دست و پا زدم
ناچار هر که غرقه شود چاره جو بود
از وصل دور ماند و از یار بی نصیب
هر جان که در متابعت آرزو بود
گه بت شود تمام و گهی بت شکن شود
اول همو بدست و بآخر همو بود
گر کنج صومعه است و گر دیر سومنات
هر جا که هست روی دلم سوی او بود
قاسم صفات حسن تو گوید بصد زبان
هر جا سخن ز وجه نکو شد نکو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شخصیتی است که در جستجوی عشق و حقیقت زندگی است. او به نزاع و افراط در عقایدش معروف است و گرچه در کارهای نیک خود جدی است، ولی از موعظههای مکرر و مبالغهآمیز میترسد؛ زیرا این موارد ممکن است روح زهد او را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر بیان میکند که حتی اگر در مشکلات غرق شود، هنوز به دنبال چارهای برای نجات خواهد بود و از دوری از محبوبش رنج میبرد. همچنین، عشق را با بت و بتشکن تشبیه میکند و تأکید میکند که مهم نیست در کجا باشد، بلکه دلش همیشه به سوی معشوقش جلب میشود. در نهایت، او از زیباییهای عشق و کلام نیکو سخن میگوید و این را به شکلی بسیار شاعرانه و عاشقانه بیان میکند.