شمارهٔ ۳۳۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
کار دل بیچاره من پرده دری بود
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
این شیوه ز خاصیت دور قمری بود
ای جان جهان، نسبت یاد تو بجانم
چون باد سحر بر رخ گل برگ طری بود
جان و دل و دین برد زمن عشق تو،هیهات!
در غارت عشق تو چنین حمله بری بود!
هر جا که نظر کرد دلم روی ترا دید
این نیز هم از غایت صاحب نظری بود
درمان وصال تو فنا آمد و دیگر
هر چاره که کردیم همه حیله گری بود
گفتند که:قاسم همه از زهد زند لاف
بیچاره خود از تهمت این قصه بری بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه شاعر است، که در آن از زیبایی و جذابیت محبوب (حسن) صحبت میکند. شاعر احساس میکند که عشق به محبوب باعث درد و رنج دل او شده و در دوری از او، هیچ دلی توانایی شفاف دیدن را ندارد. او به شدت تحت تأثیر یاد محبوب است و هر جا که مینگرد، تصویر او را میبیند. همچنین، شاعر به ناکامی در رسیدن به وصال محبوب اشاره میکند و بیان میکند که تمامی تلاشهایش به هدر رفته و نوعی فریب و حیله در این مسیر وجود داشته است. در نهایت، شاعر به تهمتهایی که به او زدهاند اشاره میکند و خود را از این اتهامات بیگناه میداند.