شمارهٔ ۳۳۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
محو مجازات شد،شاه حقیقت رسید
صولت صیت جلال عالم جان را گرفت
صدمت سلطان عشق باز علم برکشید
چنگ غمش می زند بردل و هر تاره ای
کشف روان می کند،معنی حبل الورید
ساقی جان می دهد باده بجام مدام
مطرب دل می زند نعره هل من مزید
راه بوحدت نبرد،هر که نشد در طلب
جمله ذرات را از دل و از جان مرید
بر سر بازار عشق سود کسی کرد کو
شادی عالم بداد،محنت و ماتم خرید
در حرم وصل یار خسته دلی بار یافت
کز همه خلق جهان بار ملامت کشید
قفل در معرفت هستی بی حاصلست
هر که زخود نیست شد حاصلش آمد کلید
وصلت الله یافت قاسم و ناگاه یافت
زان که به شمشیر «لا» از همه عالم برید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظهای بسیار زیبا و الهامبخش از صبح سعادت میپردازد. شاعر از رسیدن حقیقت و عشق صحبت میکند و تأکید دارد که با رسیدن عشق، غم و مجازات محو میشوند. او به اهمیت جستجوی وحدت و عشق اشاره کرده و میگوید که تنها راه رستگاری، طلب عشق و حقیقت است. شاعر همچنین به مفهوم معرفت و شناخت واقعی اشاره میکند و بیان میکند که قفل در معرفت فقط با خودشناسی شکسته میشود. در نهایت، به یافتن وصالی اشاره میکند که با از خود گذشتگی و جهاد به دست میآید.