شمارهٔ ۳۳۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
برسد چون برسد سابقه حبل ورید
زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز
دل و جانم بهوای تو ز اغیار رمید
دل ما ساکن درگاه تو خواهد بودن
عزتش دار،که بیچاره سعیدست و شهید
کرمی باشد،اگر زنده جاوید کنی
دل عشاق که در عشق فریدند و وحید
عاشقانت همه بر خاک نهادند جبین
چون ز پیشانی تو صبح سعادت بدمید
گر دل ما بهوایت طلبی، هم دل ماست
دل ما کز همه عالم بهوایت ببرید
قاسمی، قصه هجران نتوان گفت به کس
کین چنین قصه بعالم نتوان گفت و شنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تمایل دل به معشوق سخن میگوید. او از لحظهای میگوید که معشوق را دیده و دل و جانش به دنبال او رفتهاند. دل شاعر آرزو دارد همیشه در کنار معشوق باشد و نگران از حال و اوضاع است. شاعر به کرم معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که زندگی جاودان به عاشقان عطا کند. او به ارزش عشق و فداکاری عاشقان اشاره میکند که همه برای دیدن معشوق خود از جان و دل گذشتهاند. در پایان، شاعر بیان میکند که داستان جدایی و عشق او، چنان عمیق و ویژه است که نمیتوان آن را به کسی گفت یا شنید.