شمارهٔ ۳۳۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منم و چشم رمد دیده و نور خورشید
بتور روشن،بهمه حال، مرا چشم امید
روی زیبای تو فرخنده و رخشان دیدم
بی نصیبست ازین عین عیان چشم سفید
سر ما خاک ره درد کشان خواهد بود
واعظ، افسانه مفرما، که نمانی جاوید
قدح باده بدست آر،اگر دست دهد
خوشتر از تخت فریدون و زتاج جمشید
تا بکی در هوس قصر معلا بودن؟
قصر جان را تو بدست آرو مجو قصر مشید
راه را اهل طریقت بمشقت رفتند
تو فراغت بنشسته بمیان گل و بید
گشت هجران تو بر خاطر قاسم ممدود
این چنین قصه ممدود بعالم که شنید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احوال و احساسات شاعر نسبت به عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر به نور خورشید و امید در دلش اشاره میکند و از روی زیبای معشوق خود لذت میبرد. او میگوید که از درد و رنج عشق فراری نیست و زندگیاش را به خاطر معشوق به خاک میسپارد. شاعر نسبت به دنیا و زرق و برقهای آن بیتوجه است و به بادهنوشی و خوشی در کنار معشوق اهمیت میدهد. همچنین به سختیهایی که عارفان کشیدهاند اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی باید در دل باشد و نه در قصرها و ظاهرهای دنیا. در نهایت، او از یاد معشوق نمیکند و این احساسات را با دیگران نیز در میان میگذارد.