شمارهٔ ۳۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از حد گذشت قصه درد نهان ما
ترسم که ناله فاش کند راز جان ما
جایی رسید ناله که از آسمان گذشت
با او بهیچ جا نرسید این فغان ما
ما گم شدیم در طلب حی لایموت
از سالکان ره ندهد کس نشان ما
نادیده کرد هر نفس از لطف عیب پوش
چندین جفا که دید ز ما دلستان ما
نی همدمی خوشست، که تا روز رستخیز
با دوستان حدیث کند داستان ما
در آتش تو منتظر آب رحمتیم
ساقی، بیار جام می ارغوان ما
بیحکمتی غریب وحدیثی عجیب نیست
شادی یک زمان و غم جاودان ما
همت نگر، که از عالم فراغتند
دردی کشان کوچه دیر مغان ما
بسیار فکر کرد و ندانست شمه ای
در لطف آن دهان خرد خرده دان ما
گفتم که: قاسمی چه کسست؟ ای مراد جان
گفتا که: رند زنده دل کس مدان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دردهای نهانی است که در دل نهفتهاند و نالههای انسان به آسمان میرسد، اما هیچکس از آن خبر ندارد. شاعر احساس گمشدگی و ناامیدی میکند و میگوید که هیچ نشانی از راه درست پیدا نمیکند. او از زحماتی که تحمل کرده، یاد میکند و به دوستیهای پایدار اشاره دارد. در این حال، او در انتظار آرامشی است که نمییابد و به یاد میآورد که زندگی در کنار خوشیها، غمهایی هم دارد. در نهایت، شاعر به تنهایی و سردی روابط اشاره میکند و با اشاره به یک دوستی خاص، به اهمیت رفاقت و همدلی در زندگی پرداخته است.