نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بانگ مستان خرابات فنا می آید

راست بشنو،ز سر صدق صفا می آید

دل ما زنده شد از نکهت باد سحری

بوی یوسف زدم باد صبامی آید

روی بر خاک نهم، جامه درانم از شوق

آن زمان کان شه بی روی و ریا می آید

هرکسی بر سر کوی تو زمستی آیند

جان ما از سر تسلیم و رضا می آید

دید بیمار فراقیم و شفا می طلبیم

بر سر آن یار گرامی بشفا می آید

یار با این دل شوریده چه طالع دارد

که بلاها همه بر جانب ما می آید؟

هله!ای قاسم بیدل،ببلا تن در ده

هر چه آید همه از پیش خدا می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و شور و شوق در میان خرابات (محل شراب‌خواری) می‌پردازد. شاعر از شنیدن صدای مستان و وزش باد سحرگاهی که دلش را زنده کرده صحبت می‌کند. او به شوق درمی‌آید و آرزو می‌کند که به کعبه عشق، یعنی معشوق، برسد. احساس تسلیم و رضایت در برابر معشوق در اشعار به وضوح حس می‌شود. شاعر بیان می‌کند که در فراق یار، بیمار است و شفا را فقط در نزد او می‌بیند. همچنین به طالع و بخت بد خود اشاره کرده و می‌گوید که همه بلاها بر دوش اوست و نهایتاً، تاکید می‌کند که هر چه پیش آید، از سوی خداوند است.