شمارهٔ ۳۶۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گدایی می کنم زان یار دلبر
گهی بر بام باشم، گاه بر در
مرا دل با خراباتست دایم
چه گویم قصه محراب و منبر؟
نسیم زلف مشکین تو سازد
دماغ جان مشتاقان معطر
اگر حلاج وار از سر نترسی
تو هم منصور باشی، هم مظفر
غلام حضرت یارم، که باشد
غلام رای او خورشید انوار
قلندر باش، اگر همراه عشقی
قلندر را حریفش هم قلندر
حدیث عشق گوید جان قاسم
در آن وقتی که جان آید بخنجر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دلبستگی به یار دلبر خود اشاره میکند. او زندگی خود را بین بام و در تقسیم کرده و دلش به خرابات وابسته است. شاعر دربارهی زیبایی و عطر زلف یار صحبت میکند و به شجاعت در عاشقانه زنده بودن اشاره میکند. او خود را غلام یار میداند و به اهمیت عشق و دوستی در زندگی تأکید دارد. همچنین اشاره میکند که اگر کسی در عشق واقعا صادق باشد، همدمش باید نیز عاشق باشد. در نهایت، او عشق را موضوعی عمیق و دردناک میداند که به جان انسان میزند.