نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار

ماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار

هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرد

در روز حشر وقت حسابست شرمسار

روی جهانیان بمفری و ملجائیست

عاشق باختیار ز خود میکند فرار

طغیان حال ما همه با کفر میکشد

عارف کسی بود که شریعت کند شعار

ساقی، رسید نوبت شادی و خرمی

جامی بعاشقان ده از آن خمر بی خمار

یا رب، چه حالتست که هر جا که هست هست

عشاق در میانه و معشوق بر کنار؟

در دار زاهدان سخن عشق کمتراست

قاسم سفر گزید ازین دار بی مدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره لذت‌های زندگی، عشق و زیبایی‌هاست. شاعر از ساقی می‌خواهد که باده‌ای رنگین و خوشگوار بیاورد تا آنها بتوانند در کنار هم از زندگی و عشق لذت ببرند. او به معشوقه اشاره می‌کند که عشق را در دل عاشقان زنده نگه می‌دارد و تأکید می‌کند که در روز قیامت، کسانی که با عشق مبارزه کرده‌اند، شرمسار خواهند بود. همچنین اشاره می‌کند که در میان زاهدان، صحبت از عشق کمتر است و در نهایت از قاسمی یاد می‌کند که از این دنیای بی‌معنا دور شده است.整体اً، شعر دعوت به شادی، عشق و گریز از زهد و ریاضت‌های غیرضروری است.