شمارهٔ ۳۷۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماییم و جام باده و سودای آن نگار
هر کس مناسب گهر خود گرفت یار
ای دوست، انتظار مفرما، که بعد ازین
دل را نه صبر ماند، نه آرام و نه قرار
گو صید عشق خواهی آهو دلی مکن
همراه عشق باش، که شیریست در شکار
هر کس که جان نبازد در ابتلای عشق
در روز حشر باشد از دوست شرمسار
جان را مدد فرست، که جانم بلب رسید
از صبر بی نهایت و اندوه بی شمار
چون هر چه کاشتی و ازان تخم بدروی
گر نیک مرد راهی، رو تخم بد مکار
قاسم، در آن مقام که ذکر فنا رود
از ما در این شمار نگیرند اعتبار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالاتی است که انسان در مسیر عشق تجربه میکند. شاعر به زیبایی اشاره میکند که هر کس باید یار و عشق را متناسب با ارزش و مقام خود انتخاب کند. او به دوستش میگوید که نباید منتظر آرامش باشد، زیرا دل در عشق نمیتواند صبر کند. همچنین اشاره میکند که اگر کسی جانش را در عشق ندهد، در روز قیامت از دوست شرمنده خواهد بود. شاعر از دشواریها و رنجهای عشق سخن میگوید و یادآور میشود که باید در این مسیر از خوبی و نیکی دوری نکرد. در نهایت، او به فنا و عدم اعتبار دنیا اشاره میکند و از اهمیت عشق در این بستر صحبت میکند.