شمارهٔ ۳۷۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قصه ای نو رسید از اسرار:
«لیس فی الدار غیرکم دیار»
عقل در مدعای دارا گیر
عشق بر مقتضای دار و مدار
بسط بحر حیات باسط بود
که گشادند مشرکان زنار
دار را چون بدید گفت حسین:
«لیس فی الدار غیره دیار»
چند از افسانهای نو و کهن؟
پیش ما این سخن میار و می آر
نیست ممکن وجود کافر و کفر
بی تجلی قاهر و قهار
بی تجلی جلوه های علیم
دل و جان نیست واقف اسرار
بی بلا راه عشق ممکن نیست
گنج با ماردان و گل با خار
قاسمی، سر مگو بنا اهلان
که ندارند تاب این گفتار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عمیق عشق و معرفت میپردازد. شاعر اشاره میکند که در جهان فقط معانی و دنیای عشق وجود دارد و عقل باید در داوری به حقیقت عشق روی آورد. او بر این باور است که وجود کافر و کفر ممکن نیست مگر با تجلی قدرت خداوند. همچنین، میگوید که عشق به سادگی به دست نمیآید و بدون بلا و سختی، راهی به سمت عشق وجود ندارد. در نهایت، شاعر به گوشهنشینی در برابر حقیقت عشق اشاره میکند و میگوید کسانی که تاب اینگونه گفتارها را ندارند، شایسته درک آن نیستند.