نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار

نغمه ققنوس را با جقبق عقعق چه کار؟

حس نداری، گر ندانی بوی دوزخ از بهشت

خوار باشی، گر گل و نسرین نمی دانی ز خار

صوفی ما در طلب چون گوی می گردد بسر

مهره گل را نمی داند ز در شاهوار

صوفی ما خواست تا با گنج مخفی پی برد

در حقیقت گنج مخفی را نمی داند ز مار

گفته بودی: در بروی ما ببندد آن رقیب

آخر ای جان و جهان، ما را درین درها مدار

بارها رفتم بدرگاه تو، کس بارم نداد

یافت جان خسته ام در حضرتت این بار بار

ناصحا با ما سخن از عقل سرگردان مگوی

عاشقی فخرست و ما از عاقلی داریم عار

جانت اندر خواب غفلت مرد و غافل مانده ای

ساعتی برخیز و رسم ماتم جان را بدار

قاسمی را جام ده، ساقی، که وقت فرصتست

عاشقان را باده فرما، عاقلان را انتظار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از زاهدان و صوفیانی می‌پردازد که ظاهراً در جستجوی عرفان و حقیقت هستند، اما در باطن از درک واقعی حیرت‌زده‌اند. او به زاهدی لاغر اشاره دارد که تنها در حرف از عرفان می‌زند و نمی‌تواند زیبایی‌های واقعی را تشخیص دهد. شاعر تأکید می‌کند که اگر کسی بویی از واقعیت‌های دوزخ و بهشت نبرد، جایگاهش پایین است و درکی از ارزش‌ها نخواهد داشت. شاعر همچنین به تلاش‌های صوفیان در درک گنج‌های مخفی اشاره می‌کند و از ناتوانی آنها در تمیز دادن حقیقت از ظواهر انتقاد می‌کند. او در پایان به عشق و شیدایی به‌عنوان مرتبه‌ای والاتر از عقل اشاره می‌کند و می‌خواهد که عاشقان از باده عشق بهره‌مند شوند، در حالی که عاقلان در انتظار بمانند. در مجموع، شعر از غفلت انسان‌ها در برابر حقیقت و زیبایی‌های عرفانی و عشق صحبت می‌کند.