شمارهٔ ۳۸۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منم و عشق سرکش عیار
«ثانی اثنین اذهما فی الغار»
عشق چبود؟ بگو: بلای عظیم
عقل چبود؟ بگو که: دارا دار
اول و آخر زمین و زمان
که جهان را بتست استظهار
تو اگر حاضری، مشو غافل
جام گلرنگ باده را بکف آر
پیش ما آر جام سرمستان
تا ببازیم عالمی را بقمار
ساقیا دیر شد که مخموریم
بهر دفع خمار باده خم آر
هر کسی را عیار معلومست
قاسم و شیشه تمام عیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و جذابیتهای آن میپردازد و عشق را بلایی بزرگ و بسیار قوی معرفی میکند. او به عدم غفلت و توجه به حال اشاره میکند و از ساقی میخواهد تا جامی پُر از باده بیاورد تا از آن بنوشند و غم خمار را دور کنند. شاعر همچنین به ارزشیابی انسانها و شخصیتهای مختلف اشاره میکند و در نهایت، به اهمیت عشق و باده در زندگی اشاره میکند.