شمارهٔ ۳۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
همه لبند و دوست لب لباب
همه در وقت آشکار و نهان
این حکایت کنند چنگ و رباب
هرچه بشنید در میان آرد
بهمان وصف عود در مضراب
جز تو کس نیست از ظهور و بطون
بهمین شد تمام فصل خطاب
ما بمحبوب راز می گوییم
«اغلق الباب، ایهاالبواب »
سخنی می رود ز شوق درون
این سخن را بذوق جان دریاب
سخن از روی و زلف او گویم
قصه روشن و شب مهتاب
هر زمانی ندا رسد از غیب:
دل مبندید در رباط خراب
قاسمی روی بر زمین دارد
رو ازین خسته فقیر متاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به صاحبان خرد و دلهای آگاه اشاره دارد و دعوت به گوش کردن و فهم کردن میکند. شاعر از عشق و رازهای درون سخن میگوید و بر اهمیت ارتباط با محبوب واقعی تأکید میکند. او میفرماید که همه در هر لحظه از زمان داستان عشق و زیبایی را با ساز و آواز خود میگویند. همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق و شور درونی، رمز و رازی دارد که تنها به محبان و عارفان آشکار میشود. در نهایت، از مخاطب میخواهد تا دل خود را به عشق ببندد و از غم و اندوه رها شود.