شمارهٔ ۴۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
ساقی، از جام بلورین تو جان را دریاب
می رود عمر براهی که نمی آید باز
این دمی چند که باقیست بمی خانه شتاب
باده ار دل شد و دل جان شد و جان جانان شد
این همه سور همه ناله چنگست و رباب
آشیانیست حریفان ترا مجلس انس
سایبانیست محبان ترا ظل سحاب
پیش اصحاب طریقت سخن از لا و نعم
نزد سلطان حقیقت نه سؤال و نه جواب
دل بجانان ده و تجرید شو از هر دو جهان
دل و جان را برهانی مگر از ذل حجاب
قاسمی را غرض اینست که در ملک وجود
خویشتن را بشناسی، که توئی لب لباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان این نکته میپردازد که زندگی کوتاه و گذراست و باید از momentoهایی که داریم بهرهبرداری کنیم. باده و مستی نماد لذتهای دنیوی هستند و به زهاد اشاره میشود که از این لذتها بیبهرهاند. دعوت به نوشیدن باده و شتاب در زندگی به معنای استفاده از زمانی است که در اختیار داریم. در این میانسالی، هرچند زندگی گذرا است، لحظات خوشی میتواند با دوستان و همنشینان کنار هم تجربه شود. در پایان، شاعر به شناخت خود از طریق دل و جان و رهایی از قید و بندهای دنیوی تأکید میکند تا به حقیقت وجود برسد.