نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار

سر تسلیم ندارد، سرش از تن بردار

من همان لحظه بدریای یقین تو رسم

که دلم ابر کرم گردد و چشمم در بار

ساقی، از روز ازل بنده مسکین توایم

دفع مخموری ما جام رها کن، خم آر

هر کسی را ز شرابات خدا بخش رسید

زاهد آمد که: مرا بخش ولیکن خروار

هر که منصور شد، او جام «انالحق » برداشت

چون تو منصور شدی جام «انالحق » بردار

گر ز مستان حقی، در ره تحقیق و یقین

باده می نوش ولی کاسه مستان مشمار

قاسمی، در دو جهان بر خور از آن یار نکو

تا نهم نام تو در هر دو جهان برخوردار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت هشیاری و بیداری در زندگی اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید تن به تسلیم بدهیم. او به عشق و یقین اشاره دارد و می‌گوید که در تلاش است تا به دریاى یقین خداوند برسد. شاعر خود را بنده مسکین خدا می‌داند و از ساقی می‌خواهد تا او را از مخموری نجات دهد. همچنین به زاهدان اشاره می‌کند که تلاش می‌کنند او را از شراب دور کنند، ولی باده‌نوشی حقیقی را توصیه می‌کند. در پایان، شاعر از یار نیکو درخواست می‌کند تا نام او در دو جهان به یادگار بماند.