شمارهٔ ۳۸۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
وقت آن شد که زنم خیمه بصحرای سرور
صفت شیوه «احببت » شنید این دل مست
علم عشق برافراخت بصحرای ظهور
آن چنان مست خرابم بخرابات امروز
که بهش باز نیایم بگه نغمه صور
صفت نور ترا دید ورای انوار
ورد جان و دل ما گشت که: «یا نورالنور»
ای دل، از هستی خود یک قدمی بیرون نه
تا شود در نفسی جرم و گناهت مغفور
حالت هستی تو خانه دل کرد خراب
هان و هان! تا نشنوی باز بهستی مغرور
قاسم، از جنت و فردوس مگو، کان شه را
جنتی هست، که آنجا نه قصور است و نه حور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حالاتی از عشق و مستی میپردازد. او اشاره میکند که زمان آن رسیده تا در دشت شادی خیمه بزند و دلش شیدای عشق شده است. با اشاره به عشق و نور، از ایجاد تغییر در وجود خود سخن میگوید و به اهمیت رهایی از غرور و گناهان اشاره دارد. همچنین شاعر به بهشت و فضایل آن پرداخته و از کیفیتی فراتر از بهشت معمولی صحبت میکند، جایی که نه قصری وجود دارد و نه حوری، بلکه حالتی که در آن دستیابی به حقیقت و عشق واقعی ممکن است.