نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز

ای عشق چاره ساز جگرسوز جان گداز

تو در غنای مطلق و ما در فنای محض

جانها در آرزوی تو، ای عشق چاره ساز

گفتم که: سر ببازم بر آستان تو

گفتا که: هر چه بازی، می باز و کج مباز

آن یار ظاهرست و در اعیان مقررست

در کسوت حقیقت و در صورت مجاز

با ترس و بیم باش، که عشقست بت شکن

امیدوار باش، که وصلست دلنواز

قومی ز شوق روی تو در لذت مدام

جمعی بجست و جوی تو در روزه و نماز

کوتاه کرده ایم حکایت ز هر چه بود

اما بسان زلف تو گشت این سخن دراز

با رنج گفت: رنج ندارم بهیچ روی

گفتند: سبز باشی و خوشبوی و سرفراز

هر کس نیازمند کسی شد بصورتی

قاسم نیاز برد بدرگاه بی نیاز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از عشق و نیازهای انسانی سخن می‌گوید. او به بیان حال خود و دیگران می‌پردازد که با وجود فرار از دنیا و مشکلات، در پی عشق حقیقی هستند. شاعر اشاره می‌کند که عشق، هم درد دل و هم تسکینی برای جان‌هاست. او به معشوق می‌گوید که در دل باید با عشق واقعی مأنوس بود و به او متصل شد، همچنین یادآوری می‌کند که عشق می‌تواند خطرناک باشد، اما در عین حال مایه‌ی امید و لذت نیز هست. در پایان، به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی به نوعی به دنبال تأمین نیازهای خود از طریق عشق و متصل شدن به دیگری است.