شمارهٔ ۳۹۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلی دارم ز سودایش پر آتش
دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش
چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟
که از هجران دلی دارم مشوش
گهی کز وصل جانان یاد آرم
ز خون دل شود رویم منقش
گروهی اهل عاداتند و رسمند
گهی در فکر ریش و گاه درفش
تو، تا زنهار، از آن دونان نباشی
که ایشان جمله نادانند و اعمش
بکوی عاشقان بنشین و خوش باش
بهر حالت که صافی بهتر از غش
چنان زد آتشم، قاسم، زبانه
که ره بین خرد نشناخت غورش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دل پرآشوب و آتشین عاشق است. شاعر از شدت محبت و هجران، در درون خود احساس گرما و شادابی دارد، اما در عین حال مشوش و نگران است. او به یاد وصال محبوب، احساس درد و غم میکند و از نادانی بعضی از افراد اطرافش انتقاد میکند. او به جای پرداختن به عادات بیثمر، به نشستن در جمع عاشقان و لذت بردن از لحظات اشاره میکند. در نهایت، شعلهور شدن احساسات عاشقانهاش را با توصیف قاسم، به تصویر میکشد.