شمارهٔ ۳۸۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
ای ماه وفا پیشه و ای شاه دل افروز
بی شاهد و شمعیم درین وادی ایمن
شاهد، بنما چهره و آن شمع بر افروز
ما را ز ازل جام می عشق تو دادند
از باده پارینه بدان مستی امروز
ما خرقه ناموس بصد پاره دریدیم
زاهد، تو برو خرقه تزویر و ریا دوز
امروز که مهمان منست آن دل و دلدار
ای چنگ، دمی ساز کن، ای عود، همی سوز
امید چنانست دلم را بخداوند
در پیش رخت چاک زنم خرقه پیروز
المنة لله که زمستان بسر آمد
هنگام بهار آمد و شد نکهت نوروز
زاهد دهدم توبه ز روی تو، چه گویم؟
از قول بداندیش و حکایات بدآموز
عشقت بدل عاشق آشفته قاسم
از بخت بلند آمد و از طالع فیروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و حالتی مستیآلود اشاره دارد. او با توصیف زیبایی و وفای معشوق، از شبی پرنشاط و روزهایی شاداب صحبت میکند. در این فضا، او خود را بیخود و بیپروا مییابد و از زاهدان و ریاکاران فاصله میگیرد. شاعر به سرنوشتی خوشبین است و به بهار و نوبهار اشاره میکند، به نوعی نشاندهندهی امید و تازگی است. او همچنین به آثار عشق بر دل عاشق و تأثیر آن بر سرنوشتش میپردازد و از تجربیات شخصی خود سخن میگوید. در نهایت، بیان میکند که این عشق میتواند زندگی او را متحول کند.